میم حه

دل نوشته (لب نگفته) های میم حه

۱۳۸۸ شهریور ۵, پنجشنبه

بعد از ابطحی و حجاریان وبلاگ یکی از متهمين اغتشاش از زندان به روز شد

اول مطلب زیر رو بخونید :

پس از ابطحی، حجاریان نیز وبلاگش را از درون زندان به روز کرد

حالا بخونید متن نوشته یکی دیگه از اغتشاش گران رو که از سلول انفرادی روی وبلاگش گذاشته :

سلام رفقا ، خیلی خوشحالم که تونستم اینجا براتون بنویسم ، دلم خیلی براتون تنگ شده ، مخصوصا برا بچه محل ها که این روزا میگن جلوی در زندان اوین جمع میشن و هی داد میزن رفیق ما رو آزاد کنین ، رفیق ما رو آزاد کنین ، شنیدم از همه بیشتر هم مرتضی داد بیداد میکنه ، البته از این که به فکر رفیق قدیمیتون هستین ممنون ولی باس بگم ما که تو اوین نیستیم ، این سران اغتشاش آدرس اشتباهی بهتون دادن ، همون طوری که ما رو گول زدن شما رو هم دارن گول میزنن ، مگه مطلب وبلاگ سعید جون رو نخوندین ؟ ما یه جایی هستیم که به گفته داش سعید از همه پشیمون تر ، استخر داره ، حالا من بگم که تازه استخر که جای خود ، جکوزی ، سونا ، حوض آب یخ و خلاصه هر چی که یه هتل 5 ستاره داره اینجا هست ، البته شاید هم هتل باشه ولی ما دقیقا نمیدونیم . چون به دلیل مسائل امنیتی ما رو تا حالا از اینجا بیرون نیوردن ، برا همین تا حالا تابلوی اینجا رو ندیدم . روز اول هم به خاطر همون مسائل امنیتی چشم بسته آوردنمون اینجا . البته چشم بند رو محکم نبسته بودن که دردمون نیاد . من تا حالا چند بار به این برادرای عزیز گفتم که چه اشکالی داره مردم بفهمن ما کجائیم ؟ اگه همه بدونن و بیان اینجا رو ببینن دو تا خوبی داره ، هم به مقاصد پلید سران اغتشاش پی میبرن هم دیگه بیخود جلوی اوین تجمع نمیکنن . ولی خب مسائل امنیتیه دیگه ، کاریش نمیشه کرد . راستی من تو این چند وقته یه غذاهایی اینجا خوردم که فقط تو تلویزیون اونم تو تبلیغه انواع برنج و روغن دیده بودم . شاید باورتون نشه من از وقتی اینجام 15 کیلو چاق شدم . تعجب کردین ؟ اون تصویری که تو تلویزیون ازم دیدین تو دادگاه بخاطر این بود که یه عده از خدا بی خبر  روی امواج رسانه ملی پارازیت انداخته بودن ، برا همین تصویر پرش داشت و تصویر من با بغل دستیم رو هم افتاده بود . بغل دستیم هم فکر کنم آسکاریس داره چون هر چی بهش غذا میدن وزنش از 45 کیلو بیشتر نمیشه . کاش روز دادگاه به جای این همه وکیل که برا ما گرفته بودن و دادگاه شلوغ شده بود میذاشتن شما بیاین تو تا خودتون ببینین . خلاصه نعوذ بالله اینجا بهشت نباشه فکر کنم اسکرین سیورش باشه . اوه اوه اینجا اینقدر خوش میگذره یادم رفت یادی از مادر بچه ها کنم ، سلام حاچخانوم ، حالتون خوبه ؟ بچه ها خوبن ؟ اوضا روبه راحه ؟ ما که زیاد از دست کارای شما راضی نیسیم . آخه چند دفه تلفون بزنم بگم ما حالمون خوبه ، دفه پیش هم که چت تصویری داشتیم . خودتون ملاحظه فرمودین وضع ما رو ، حالا نمیدونم این سران اغتشاش چی به شما ها گفتن هر شب پا میشین میاین پشت در اوین افطار میخورین . مگه پول حق بازداشت ما که قوه قضائیه بهتون میده کمه میاین کنار خیابون غذا میخورین ؟ خوبیت نداره . ما آبرو داریم . ما باید آبروی نظام رو نیگرداریم . بسه دیگه .ما حالمون خووووووووبه . چند دفه بگم ؟ راستی اینجا یه رفیق جدید هم پیدا کردیم ، همون که همیشه فکر میکردم آدم بدیه ، نفهمیدین کی و میگم ؟ بابا سعید جون مرتضوی دیگه . بنده خدا خودش هر روز بهمون سر میزنه مبادا مامورا درست ازمون پذیرایی نکرده باشن . خیلی ماهه . من کلی ازش طلب حلالیت کردم . دیگه دستم درد گرفت . آخه این چند وقته اینقدر اینجا بیکار بودیم و همش یا تلویزیون میدیدیم یا روزنامه میخوندیم هیچی ننوشته بودم ، دستم عادت نداره ، البته بعضی از رفقا میرن سالن بیلیارد ولی من بیلیارد بلد نبودم نرفتم . خلاصه ملالی نیست جز دوری شما که ایشالا زودتر همتون بیاین اینجا با هم خوش باشیم .

 

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]

<< صفحهٔ اصلی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin